کد خبر : 44554
تاریخ انتشار : چهارشنبه 8 مهر 1405 - 19:44

به بهانه هفتم و هشتم مهر، روزهای بزرگداشت شمس تبریزی و مولانا؛

شمس و مولانا؛ از میراث فرهنگی تا زیست‌بوم صنایع خلاق

شمس و مولانا؛ از میراث فرهنگی تا زیست‌بوم صنایع خلاق
هفتم و هشتم مهر در تقویم فرهنگی ایران به نام شمس تبریزی و مولانا جلال‌الدین محمد بلخی ثبت شده است. دو روز پی‌درپی برای دو چهره‌ای که پیوندشان یکی از ماندگارترین روایت‌های فرهنگ ایرانی را ساخته است. اما شاید پرسش امروز ما نباید فقط این باشد که چگونه این دو روز را گرامی بداریم؛ پرسش مهم‌تر این است که چگونه می‌توان چنین سرمایه عظیم فرهنگی را از «مناسبت» به «ظرفیت» و از میراث به جریان زنده خلق ارزش فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تبدیل کرد؟

مولانا امروز صرفاً یک شاعر کلاسیک متعلق به گذشته نیست. شعر، اندیشه، روایت زندگی، موسیقی، سماع، خوشنویسی، تصویر، مکان‌های مرتبط با زندگی او و حتی مفهوم گفت‌وگوی شمس و مولانا، هر یک قابلیت تبدیل‌شدن به ماده اولیه طیفی از صنایع فرهنگی و خلاق را دارند؛ از نشر، سینما، انیمیشن و موسیقی تا هنرهای تجسمی، طراحی، مد، بازی، محتوای دیجیتال، گردشگری فرهنگی و تجربه‌های خلاق.
این همان نقطه‌ای است که مفهوم «صنایع خلاق» اهمیت پیدا می‌کند. در اقتصاد خلاق، ارزش فقط از ماده اولیه و دارایی فیزیکی به وجود نمی‌آید؛ روایت، معنا، نماد، دانش، خلاقیت و مالکیت فکری نیز مولد ارزش‌اند. بنابراین میراث فرهنگی زمانی به بخشی از اقتصاد خلاق تبدیل می‌شود که بتواند در یک زنجیره ارزش، الهام‌بخش خلق محصولات، خدمات و تجربه‌های تازه باشد.
از این منظر، شمس و مولانا را باید نه صرفاً دو شخصیت تاریخی، بلکه بخشی از یک زیست‌بوم بالقوه صنایع خلاق دید.

از «دو روز تقویمی» تا «یک زیست‌بوم»

اگر هفتم و هشتم مهر تنها به انتشار چند پیام، برگزاری چند نشست و بزرگداشت محدود شود، بخش بزرگی از ظرفیت فرهنگی این مناسبت از دست می‌رود. تصور متفاوت آن است که این دو روز به نقطه اوج یک جریان سالانه تبدیل شوند؛ جریانی که دانشگاه، هنرمند، نویسنده، ناشر، فیلم‌ساز، طراح، موسیقی‌دان، گردشگر، استارتاپ، پلتفرم دیجیتال، موزه، شهر و کسب‌وکار خلاق را به یکدیگر متصل کند.
در چنین نگاهی، «شمس و مولانا» می‌تواند موضوع جشنواره فیلم و انیمیشن، اقامت هنری، جایزه طراحی، رویداد موسیقی، نمایشگاه هنرهای تجسمی، بازار محصولات فرهنگی، مسیر گردشگری، پادکست و کتاب صوتی، بازی و تجربه تعاملی، محصولات صنایع‌دستی معاصر و پروژه‌های مشترک بین‌المللی باشد.
اما شکل‌گیری چنین زیست‌بومی بدون توجه به پیشران‌های آن ممکن نیست. در میان عوامل متعدد، سه پیشران برای بالفعل‌کردن این ظرفیت اهمیت ویژه دارند: گردشگری، تقاضا و فناوری.

گردشگری؛ تبدیل میراث به تجربه
نخستین پیشران، گردشگری فرهنگی و خلاق است

ظرفیت شمس و مولانا فقط در متن کتاب‌ها قرار ندارد؛ جغرافیا نیز بخشی از روایت آنهاست. خوی، تبریز و دیگر مکان‌های مرتبط با شمس و مولانا می‌توانند اجزای یک «جغرافیای فرهنگی» باشند که مخاطب در آن به جای مشاهده منفعلانه میراث، آن را تجربه کند.
اینجا تفاوت گردشگری فرهنگی سنتی و گردشگری خلاق آشکار می‌شود. گردشگر خلاق فقط به دیدن یک بنا یا آرامگاه نمی‌رود؛ می‌خواهد در یک کارگاه خوشنویسی شرکت کند، موسیقی بشنود، داستان یک مکان را کشف کند، غذای محلی را تجربه کند، محصول فرهنگی بخرد، در یک اجرای هنری حضور یابد و بخشی از روایت آن مکان شود.
بنابراین می‌توان پیرامون هفتم و هشتم مهر، «مسیر فرهنگی شمس و مولانا» را با پیوند میان شهرها، رویدادها، موزه‌ها، هنرمندان، صنایع‌دستی، موسیقی، ادبیات و کسب‌وکارهای محلی طراحی کرد. چنین مسیری نه‌فقط گردشگر ایجاد می‌کند، بلکه به اقتصاد محلی، اشتغال خلاق و هویت مکان نیز کمک می‌کند.

تقاضا؛ حلقه‌ای که اغلب فراموش می‌کنیم دومین پیشران، تقاضاست.

یکی از خطاهای رایج در سیاست‌گذاری فرهنگی این است که عمدتاً درباره تولید صحبت می‌کنیم: تولید کتاب بیشتر، فیلم بیشتر، رویداد بیشتر و محصول فرهنگی بیشتر. اما صنایع خلاق بدون مخاطب، بازار و تقاضای پایدار شکل نمی‌گیرند.
تقاضا در اقتصاد فرهنگ صرفاً «وجود مشتری» نیست؛ می‌توان آن را پرورش داد. آموزش هنر و ادبیات، رسانه، نظام آموزشی، دسترسی به محصولات فرهنگی، کیفیت تجربه مخاطب، برندینگ فرهنگی و حضور در بازارهای بین‌المللی همگی در شکل‌گیری تقاضا مؤثرند.
مولانا از این منظر مزیتی کم‌نظیر دارد: مخاطبان او محدود به ایران و زبان فارسی نیستند. ظرفیت بین‌المللی این میراث، امکان شکل‌گیری بازارهایی برای ترجمه و نشر، موسیقی، هنر، محصولات طراحی‌شده، گردشگری، تولیدات تصویری و محتوای دیجیتال فراهم می‌کند.
مسئله اصلی این است که چگونه از «شناخته‌شدن مولانا» به تقاضا برای محصولات و تجربه‌های خلاق مبتنی بر این میراث برسیم.
این گذار نیازمند طراحی محصول، شناخت مخاطب، برندسازی، استانداردهای کیفی، شبکه توزیع و البته نگاه حرفه‌ای به مالکیت فکری است.

فناوری؛ میراثی که می‌تواند دوباره روایت شود

پیشران سوم، فناوری است؛ شاید مهم‌ترین امکان برای ارتباط نسل جدید با میراث فرهنگی.نسل امروز الزاماً نخستین مواجهه خود با مولانا را در دیوان شمس یا مثنوی آغاز نمی‌کند. ممکن است این مواجهه از یک ویدئوی کوتاه، پادکست، موسیقی، انیمیشن، بازی، تجربه واقعیت افزوده یا یک پلتفرم دیجیتال آغاز شود.اینجا فناوری رقیب میراث نیست؛ می‌تواند زبان تازه میراث باشد.هوش مصنوعی، واقعیت افزوده و مجازی، موزه‌های تعاملی، نقشه‌های روایی، آرشیوهای دیجیتال، ترجمه هوشمند و پلتفرم‌های محتوایی امکان می‌دهند روایت شمس و مولانا برای نسل‌ها و جغرافیاهای مختلف دوباره طراحی شود.تصور کنیم گردشگری در خوی یا تبریز با تلفن همراه خود وارد یک مسیر روایی شود؛ صدای روایت را بشنود، نسخه‌های خطی را به شکل دیجیتال مشاهده کند، با لایه‌های تاریخی مکان تعامل داشته باشد و در پایان، محصولات هنرمندان و کسب‌وکارهای خلاق همان منطقه را از یک بازارگاه دیجیتال تهیه کند.
در چنین مدلی، فناوری، گردشگری و تقاضا دیگر سه حوزه جداگانه نیستند؛ سه ضلع یک چرخه ارزش‌اند.

از بزرگداشت میراث به سیاست‌گذاری برای آینده

آنچه در نهایت اهمیت دارد، تغییر نگاه ما به میراث فرهنگی است. میراث قرار نیست به بهانه اقتصاد خلاق به کالایی سطحی تبدیل شود؛ همان‌قدر که «موزه‌ای‌کردن» میراث می‌تواند آن را از زندگی امروز جدا کند، تجاری‌سازی بی‌ضابطه نیز می‌تواند معنا و اصالت آن را فرسوده سازد.
اقتصاد خلاق در نقطه‌ای میان این دو قرار می‌گیرد: صیانت از معنا و اصالت، همراه با امکان بازآفرینی خلاقانه.برای تحقق این نگاه، نهادها و سازمانهای ذیربط بخش خصوصی، هنرمندان، استارتاپ‌ها و نهادهای محلی باید از پروژه‌های پراکنده به سمت ساختن یک زیست‌بوم حرکت کنند؛ زیست‌بومی که در آن سیاست فرهنگی، گردشگری، فناوری، آموزش، سرمایه‌گذاری، مالکیت فکری و توسعه بازار در کنار یکدیگر دیده شوند.شاید هفتم و هشتم مهر بتواند آغاز چنین تجربه‌ای باشد: «هفته شمس و مولانا» نه فقط به‌عنوان یک مناسبت فرهنگی، بلکه به‌مثابه سکویی برای پیوند میراث با نوآوری، شهر با خلاقیت، هنرمند با بازار و ایران با مخاطبان جهانی.سرمایه فرهنگی زمانی زنده می‌ماند که نسل‌های تازه بتوانند با آن رابطه‌ای تازه برقرار کنند.شمس و مولانا قرن‌هاست برای ما میراث ساخته‌اند؛اکنون پرسش این است که ما با این میراث، چه آینده‌ای می‌توانیم بسازیم؟

سامه ابتهاج پژوهشگر مطالعات فرهنگی و صنایع خلاق

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.